آذر 86
دی 86
بهمن 86
اسفند 86
فروردین 87
اردیبهشت 87
خرداد 87
تیر 87
مرداد 87
شهریور 87
مهر 87
آبان 87
آذر 87
دی 87
بهمن 87
صفحه نخست
|
پروندهها
|
درباره ما
|
ارتباط با ما
|
بایگانی
|
امریکای لاتین
فقر
مرگ
جنگ
محمود درویش
مرگ تدریجی یک رؤیا
رهگذر مهتاب
صفحه داستان
صفحه شعر
صفحه سینما
صفحه اندیشه
پیشخوان
پروندهها
تحریریه
داستان
شعر
سینما
اندیشه
نسخه چاپی
ارسال به دوستان
تا برجهای بلند
صدرالدین انصاریزاده
۱۳۸۷/۰۹/۱۷
چند شعر کوتاه
1
بیدار که شدم
چشمهایش
سرخ سرخ بود
خفاش بیچاره
2
علامت تعجب
ایستاده بود
علامت سؤال
زیر پایش را نگاه میکرد
3
من و بادکنکم
با هم
از کودکی بزرگ شدهایم
من
روزی از این بالون خواهم افتاد
و او خواهد رفت
4
خیلی وقت است که دیگر
کلاه بر سر جالباسی نمیگذاریم
روسریمان را
گره میزنیم و میگرییم
5
آفتاب گلوی سایه را میگیرد
بر زمین میکوبد
میکشد
میکشد
تا برجهای بلند
6
باران
زندگی را خالکوبی میکند،
مسلسل
مرگ را.
چیتاها
فقط تند میدوند
7
انسان
کانگورو
جیب
... و فرزند
لینک مستقیم
صفحه نخست
|
داستان
|
شعر
|
سینما
|
اندیشه
|
پروندهها
|
درباره ما
|
ارتباط با ما
|
بایگانی
|
نقشه سایت
|
جستجو
کلیه حقوق این سایت متعلق است به بنیاد فرهنگی هنری فیروزه. استفاده از مطالب وب سایت بدون ذکر منبع و لینک اینترنتی آن مجاز نمی باشد.