میدانم که شما هم مثل ما خیلی روشنفکر هستید و متوجهید که منتقد و شارح در پروسهٔ خلق اثر هنری شرکت دارند و متن هنری برای خودش متنی باز است و طی هر خوانش، بازسرایی میشود و از این چیزها. به همین دلیل و صرفاً به همین دلیل، از این پس در این ستون به ذکر و شرح و تأویل شاهکارهای شعر و ترانه و غیره معاصر میپردازیم. در برخی از موارد، ذکری از نام شاعر و ترانهسرا و غیره نمیآوریم و در برخی موارد هم میآوریم.
وقتی گریبان عدم با دست خلقت میدرید وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل میآفرید
مفردات و ترکبیات: گریبان: یقه، چاک پیراهن گریبان عدم: یقۀ عدم، چاک پیراهن نیستی، شکافی را گویند که در پیراهن عدم وجود دارد دست خلقت: دست خلقت، عضوی که از شانههای خلقت روییده است ابد: آخر قضایا، زمانی که زمان نخواهد بود. اند (end) بوده و بر اثر تصحیف به ابد تبدیل شده است ازل: اول قضایا، زمانی که زمان نبوده است
معنای بیت: زمانی که یقۀ عدم با دست خلقت پاره میکرد... و زمانی که زمانی که زمان نخواهد بود، چشم تو را پیش از زمانی که زمان نبود مورد آفرینش قرار میداد...
*
وقتی زمین ناز تو را در آسمانها میکشید وقتی عطش طعم تو را با اشکهایم میچشید
مفردات و ترکیبات: زمین: کرهای است خاکی که در مداری بیضی شکل به گرد خورشید میگردد ناز: عشوه، افه، مامانی، تو دل برو، عطش: تشنگی، حالتی که در اثر کمبود مایعات بدن حاصل میشود طعم تو: مزۀ تو اشک: مایعی که در اثر التهاب چشم برای محافظت از بافت ظریف چشم از غدد کنار چشم ترشح میشود و مزۀ شوری دارد
معنای بیت: وقتی زمین در آسمانها بود و در آنجا ناز تو را میکشید و زمانی که عطش به همراه اشکهای من مزۀ تو را هم تست میکرد...
*
من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلی چیزی نمیدانم از این دیوانگی و عاقلی
مفردات و ترکیبات: عاشق: واله، خل، شیدا، کسی را گویند که به طرز غیرمعقول چیزی یا کسی را دوست داشته باشد و اساساً متوجه باقی قضایا نباشد عقل: قوۀ فاهمه و درّاکۀ آدمی، نهادی در وجود بشر که با عشق مخالف است دل: جسم صنوبری داخل قفسۀ صدری، باطن آدمی. مرکز تمایلات در وجود انسان دیوانگی: عشق عاقلی: عاقل بودن، عقلمحوری، خردورزی
معنای بیت: در این زمانها که گفته شد، من واله و شیفته و دلدادۀ چشم تو شدم. در آن زمان نه قوه درّاکه وجود داشت و نه جسم صنوبری و باطن آدمی. برای همین من از این شیدایی و عقلمحوری و خردورزی چیزی درنمییابم.
*
یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود
مفردات و ترکیبات: آن: اشاره به دور، یک لحظۀ کوتاه همان: هم اشاره به دور، هم یک لحظۀ کوتاه عمق: درون،ژرفنا، درون ژرفنا ربودن: کش رفتن، به سرقت بردن
معنای بیت: این عاشق شدن یک اشاره به دور یا لحظۀ کوتاه بود و در واقع دنیا هم فقط همان یک لحظه بود. این لحظه همان لحظه بود که چشم تو من را که در درون ژرفنای چشم خودم بودم به سرقت برد
*
وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد
مفردات و ترکیبات: شیطان: از مخلوقات منفی خداوند نام: اسم. چیزی از جنس کلام که با آن اشیا و اشخاص را نشانهگذاری میکنند سجده: بر خاک افتادن به نشانۀ تذلل و تعبد آدم: از مخلوقات خاکستری خداوند عالم: همهچیز بهجز خدا و انشان
معنای بیت: در آن زمان که من واله و خل شدم شیطان در برابر نشانهگذاری من به خاک افتاد و سجده کرد. در همین حال آدم هم بیشتر به کرۀ خاک متمایل شد و همه بهجز خود انسان در برابر انسان به خاک افتادند و سجده کردند.
*
من بودم و چشمان تو نه آتشی و نه گلی چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی
مفردات و ترکیبات: آتش: از عناصر چهارگانه. گاز مشتعل. پلاسما گل: خاک خیسشده
معنای بیت: من بودم و چشمان تو هم بود، اما آتش و گل نبود. دیگر نمیدانم چه چیز بود یا نبود. یعنی نه از دیوانگی و نه از عقلمحوری چیزی نمیدانم و این پایان شعر است.